خواجه نصير الدين الطوسي

142

اخلاق ناصرى ( فارسى )

كه در دهن جمع كرده بود بر روى صاحبخانه افكند حاضران عتاب و ملامت نمودند حكيم گفت كه ادب نه چنان بود كه آب دهن باخس و اقبح مواضع افكنند ؟ من چندانكه از چپ و راست نگاه كردم هيچ موضع خسيس‌تر و قبيح‌تر از روى اين شخص كه بجهل موسومست نيافتم . و اما مراء و لجاج موجب ازالهء الفت و حدوث تباين و تباغض و مخاصمت باشد و قوام عالم بالفت و محبت است چنان كه بعد از اين شرح آن داده آيد . پس مراء و لجاج از فسادهائى بود كه مقتضى رفع نظام عالم باشد و اين تباه‌ترين اوصاف رذايل است . و اما مزاح اگر به قدر اعتدال استعمال كنند محمود بود كان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يمزح و لا يهزل . و امير المؤمنين على عليه السّلام مزاح‌گر ( مزاح خ ب ) بودى تا بحديكه مردمان او را بدان عيب كردند و گفتند « لو لا دعابته فيه » و سلمان فارسى رضى اللّه عنه او را گفت در مزاحى كه با او بكرد « هذا جرك الى الرابعة » و اما وقوف بر حد اعتدال بغايت دشوار بود و اكثر مردمان قصد اعتدال كنند و ليكن چون شروع نمايند بمجاوزت حد تعدى كنند تا سبب وحشت شود و غضب كامن را ظاهر كند و حقد در دلها راسخ گرداند پس مزاح بر كسى كه اقتصاد نتواند نگاه داشت محظور بود چه گفته‌اند : رب جد جره اللعب ، حديثى بود مايهء كارزار و اما تكبر بعجب نزديكتر است و فرق آن بود كه معجب با نفس خود دروغ ميگويد به گمانى كه به دو دارد و متكبر با ديگران دروغ